محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

69

خلد برين ( فارسى )

آبه آمد و آن امانت‌دار گوهر مقصود ، در گنجينهء درد دل را در نزد وى گشود و كيفيت حال شهريار بلند اقبال را با وى در ميان نهاده آن حضرت را به او نمود و آن صوفى صافى طويت اين بشارت را مرهم زخم نهان خود شمرده به صوابديد آبه خود را به رستم بيك قرامانلو عم بيرام بيك كه او نيز از جملهء فراريان معركهء حرب و در بغرو ساكن بود رسانيد و خدمتش را از حقيقت حال شاهزادهء بلند اقبال مطلع گردانيد . و آن سركردهء ارباب ارادت و اخلاص نيمشبى خود را به حوالى مسجد جامع اردبيل رسانيد و شهريار جليل را با خود رديف ساخته متوجه بغرو گرديد . و به زعم بعضى از نقلهء اخبار ، هشتاد سوار از جنگ ايبه سلطان فرار نموده در بغرو جمعيت داشتند . چون بشارت صحت ذات قدسى سمات آن سرور به ايشان رسيد به مرافقت رستم بيك به شهر آمده آن گوهر تابان را به قريهء كركان بردند و سه روز خانهء خطيب آنجا فرخزاد كركانى از ورود آن حضرت رشك روضهء رضوان بود . و صاحب خانه چون خانهء خود را بيت الشرف خورشيد نورانى ديد از شادمانى در پوست نگنجيد و به شكرانهء آن در آن سه روز لوازم بندگى و ميزبانى به تقديم رسانيد . بعد از آن اعاظم امراى صوفيه مثل منصور بيك قبچاق و لله بيك و قزق سيدى على و گوگ على و چلپان بيك و خلفا بيك كه از معركهء حرب به سلامت بيرون آمده بودند در باب آن گرامى گوهر با يكديگر مشورت سر كردند و هر يك از ايشان از در خيرانديشى و مصلحت - كيشى درآمده از هر باب سخنان در ميان آوردند . عاقبت بنا بر تأسيس مبانى صداقت و مودت فى ما بين محمد بيك زوج خاتون عظمى شاه پاشا و اميره اسحاق والى رشت ، آراء بر آن قرار گرفت كه آن آفتاب ذره‌پرور را چند روزى بر ساحت ولايت رشت سايه‌گستر گردانند و آن بحر مكرمت و احسان را به ديار گيلان رسانند . لاجرم رستم بيك و محمدى بيك و احمدى بيك برادر وى به اتفاق هشتاد نفر از صوفيان صفوتكدهء ارادت و اخلاص و سالكان مسالك عقيدت و اختصاص ، آن فروزنده گوهر درج شهريارى را به اين